- اشعار مذهبی
- مجنون ولایت
- سایت های مفید فارسی
- سروده هاي من(انتشار اشعار مذهبي )
- قاصدک
- روضه
- درخت شاعر
- پيامبر اميد
- در عمق خاطراتم
- معرفی سایت های مجاز ومفید
- راه سپید
- یا اباصالح المهدی ادرکنی
- هیئت جوانان حضرت علی اکبر (ع) - شمالغرب تهران
- عسل بانو
- بی قرار ظهور
- طف
- هاتف
- انسان کامل
- سياه مشق هاي يك سروش
- جام صبوح
- حامیان احمدی نژاد
- گرداب
- عدالت نیوز
- پرتال دانلود ايران
- قالب وبلاگ
سرنوشت اسراییل را به دست لرها بسپارید ...
اقدام توهين آميز شركت نايك(nike) به کلمه جلاله الله
اجرای نرم افزارهای موبایل (جاوا) در کامپیوتر با Midp2Exe 1.3.1
بگراند با موضوع شهادت امام صادق (ع)
صوفی ها مسلمان نیستند!!! ( البته از زبان قطب خودشون )+ فیلم
تم موبایل با موضوع میلاد حضرت زهرا سلام الله علیها ....
بیداری ، فیلمی مستند در مقابل اهانت ها ...
گزارش تصويري روز شهادت حضرت زهرا (س) 1
ويژه نامه فاطميه
متن کامل خطه غدیر
طراح حرفه اي قالب وبلاگ
آرشيو لينکهاي روزانه

سروده: سیدحمیدرضا برقعی
منبع :سیاه مشق های یک سروش
مسلمانم,مسلمان غدیرم,امیرالمومنین باشد امیرم
اگر گیری وضو با آب زمزم اگر سجاده گردد عرش اعظم
اگر گویی از آن بر بام افلاک گر از تکبیر گردد سینه ات چاک
اگر ضرب المثل گردد خضوعت به حمد و قل هوالله در رکوعت
اگر گردی شهید اندر تشهد اگربُوَد بر توحیدت تعهد
مبادا بر نماز خود بنازی ولایت گر نداری بی نمازی
باز هم این یک بیت معروف:
زمانه بر سر جنگ است،یا علی مددی کن مدد زغیر تو ننگ است یا علی مددی کن
سحر گریزم از این های و هوی روحانی
دگر گریزم از این پینه های پیشانی
دلم رمیده به صحرای لطف یا ربّا
شدم خجل ز فیوضات ذات سبحانی
دوصد ملک به چهارصد پر آمدند از عرش
دو صد دلم که به یک پر رسم به یزدانی
به نام نادعلی تا خدا گریزم شب
سحر به نام علی می روم به مهمانی
شب نزول کلام خدای بی همتا
عروج من شده با نام حضرت ثانی
چو یک نفس بفتادم ز راه این مقصد
به یک علی چو بخیزم رسم به او ، آنی
زمن شنو ره دیگر مرو به این ره باش
که در شبی بروی راه دور عرفانی
شعر از : روح الله
به خون چهره دادم غسل از پا تا سر خود را
زیارت میکنم با دست بسته رهبر خود را
به یاد حنجر خونین و کام خشک مولایم
لب عطشان نهادم زیر خنجر، حنجر خود را
به هر جا پا نهادم بر رویم بستند درها را
که بر دیوارها بگذاشتم امشب سر خود را
به فرقم هرچه آتش بارد،از گل دوست تردارم
که وقف جانان کرده ام خاکستر خود را
به موج تیغ دشمن دوست را کردم چنان پیدا
که گم کردم حساب زخم های پیکر خود را
عذار نیلی از سیلی کنم تا هدیه بر زهرا
فرستادم به همراه سکینه دختر خود را
یقین دارم که مولا از برای دیدنم آید
که سوی مکه افکندم نگاه آخر خود را
صدای ناله زهرا به گوشم میرسد آری
که بالای سرم آورده مولا، مادر خود را
الا ای یوسف زهرا میا کوفه که میترسم
به چنگ گرگها بینی علی اکبر خود را
میا ازکعبه ای مولای من دراین منای خون
که بینی برفراز دست، ذبح اصغر خود را
¤راستی این شعر و من توی وبلاگ روضه دیدم ولی منبع اصلی اونو گذاشتم¤
فریب ما مخور آقا دروغ می گوییم
قسم به ام ابیها دروغ می گوییم
چه ناله های فراقی؟ چه درد هجرانی؟
نیا نیا گل طاها دروغ می گوییم
تمام چشم به راهی و انتظار و ظهور
و ندبه های فرج را دروغ می گوییم
کدام گریه ی غربت ؟ کدام اشک فراق ؟
قسم به حضرت زهرا دروغ می گوییم
زبان سخن ز تو گوید ولی برای گناه
به پیش چشم شما ما دروغ می گوییم
خلاصه ای گل نرگس کسی به فکر تو نیست
و ما به وسعت دریا دروغ می گوییم
امروز برای شهدا وقت نداریم
ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است
ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم
چون فرد مهمی شده نفس دغل ما
اندازه ی یک قبله دعا وقت نداریم
در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است
بهر سفر کرببلا وقت نداریم
تقویم گرفتاری ما پر شده از زر
ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم
خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم
هر کسی را روی سر یک سایه ایست
زندگی در کار معنی می شود
زندگی بی کار رسوا می شود
کار یعنی درس و تحصیل و طبی
کار یعنی حرف و مشق و کاسبی
کاسبم اما هدف که کسب نیست
مال دنیا آنقدر دلچسب نیست
کاسبی در عشق چون حل می شود
نام حق بر آن محصل می شود
کاسبی در این زمان بهانه است
چشم عاشق سوی یک میخانه است
شغل من باشد چه شغل تازه ای
حک کنم بر سر در مغازه ای
کاسبی آن که می اش بر لب بود
صاحب این کاسبی زینب بود
کاسبم عبد و غلام کوی او
کل سرمایه فدای موی او
کسب من نامش بود عشق و جنون
کاسه سرمایه ام دو چشم خون
تو برای زندگی سرمایه ای
تو برای هر سری یک سایه ای
یا عزیز العالمین زینب مدد
نام تو هم پای الله الصمد
یک کرم بنما ملیک العالمین
خواهر ارباب ما ناموس دین
کاسب عشقم ولی سرمایه را
من بگیرم از برات کربلا
کربلا یعنی که دریای خدا
تا به کی از کربلا باشم جدا
روز میلاد تو و روز جنون
روز مستی خروش و اشک و خون
با قسم شاید گره ها وا شود
کربلا شاید که رزق ما شود
حق عباس و علی اکبرت
حق ببریده گلوی اصغرت
حق آن بازو رخسار کبود
غیر زهرا پشت در هرگز نبود
حق آن فرق به خون قلطیدنی
صاحب خیبر که نام او علی
حق لحظه لحظه بالای تل
حق سرداران و مردان عمل
حق آن دختر سه ساله بیبیا
یک سفر ما را ببر تا کربلا
دل به زینب بسته بودم از ازل
عشق او در کام من همچون عسل
سایه لطف علی بردیده ام
از مرامش زینبی گردیده ام
ای تمام حاصل ارباب ما
عشق تو یاد آوری از کربلا
تو تولد یافتی شیدا شوی
تا بلند آوازه دنبا شوی
تو تولد یافتی عاشق شوی
بهر مولا خواهری لایق شوی
در رگ زینب فقط باشد حسین
بر حسین ابن علی او نور عین
ماهمه شیدایی کوی توییم
ماهمه دنبال گیسوی توییم
گیسوی تو حبل ما باشد متین
خاک راهت هستم و ما را ببین
نام زینب اول و ختم کلام
زینبی هستم همین و وسلام
منبع : http://www.moharam86.ir
به بهانه سالروز میلاد اباصالح المهدی عجل الله تعالی
به یاد روی مه آلوده اش غزل خوانم
به فکر ماه پس ابرم و هراسانم
چقدر طول کشید انتظار ، می ترسم
به وقت آمدنت زنده ام ؟ نمی دانم
به فکر پرده کشیدن ز رویت ای ماهم
که از زمان ظهورت حدودا آگاهم
نه ، دور نیست زیاد این زمان ظهور
ببین صدای قدمت آید از ته آهم
عطش برای شرب نگاهت ببین به لب هایم
همین بس است بیا و نگو نمی آیم
برای انتظار تو آقا توانمان رفته
برای شیعه بد است آقا ، نگو که تنهایم
پس از هزار و چند قرن هنوز می نالم
که شیفته رخ ماه و خراب آن خالم
ولی همین که خوب فکر می کنم شاید من
به شاخه های درخت شکفتنت کالم
مرا نبین که به گلشن و چمن خارم
امید آمدنت را به روی گل دارم
به خاطر گلها بیا بهار گلزارم
که سیصد و سیزده گل در این چمن دارم
شعر از روح الله
زده بر سرم که امشب برسم به اوج مستی
بشوم خدا پرست و بنهم دگر پرستی
بشود اگر موافق نفس نسیم این دل
به رکاب عقل آیم ، برسم به بام هستی
بزنم به طعنه چشم بر آن فقیر عشقت
که ببین کجا رسیدم ز طریق غم پرستی
ببرم از این طریقت به تمام لامکان ره
نرود به غیر این ره به جز از خمار مستی
چو که خواهی از در آیی به چنین مقام شاهی
نرسی به این مراتب به طریق خود پرستی
اگرت تکبری هست و اگر غرور ، برخیز
بشکن که شرط اول نبود به غیر پستی
بکن ای رفیق ، ما را به دعا وداع شاید
برسم به پادشاهی و اگر نشد به مستی
شعر از : روح الله
ای سرو بستانم چرا قدت خمیده
ای نور چشمانم چرا رنگت پریده
تنها پناهم ای تمامی امیدم
گلگون چرا گشتی تو ای یاس سپیدم
ای باغبان باغ گلهای جوانم
آتش زدی بر پیکر عشق نهانم
بعد از تو ای زیبای من این باغ دیگر
پاشیده گردد از هم و از هرچه دیگر
اینک نگر حالی که دارم ، نازنینم
از جور این دنیا دگر در غم نشینم
معنای من ، ای غرق در خون خدایی
دیگر به لب جان آمده از این جدایی
تا با تو بودم از خسان رنجی نبردم
بی تو دعایم کن اگر از غم نمردم
پشت و پناهم بودی و سردار دینم
بعد از تو دیگر کنج این خانه نشینم
من راضیم بر هرچه خواهد رب اعلی
آخر منم اعلی ، رضایم حد اعلی
باشد ، تو آنطور که خواهی بی نشانی
اما چرا شب آخر این گونه نهانی
شب تا کنون آرامشی بود از برایم
زین پس بود تکرار زجر بی صدایم
آخر خداوندا مرا دیگر چه چاره است
دنیا بدون فاطمه دلگیر و تار است
اکنون تو ای چاه ، ای کتاب رازهایم
باید برای تو بگویم داغهایم
ای کاش بودی فاطمه دستم بگیری
حیدر شکست اندر غمت ای یاس نیلی
دیگر توانم نیست بینم کودکانت
در چشمشان اشک است ، بر جسم جوانت
دیگر ندارم چاره ای جز صبر در غم
شاید شود ، روزی سر آید درد و ماتم
شاید کسی آید برای وصل دیگر
تیغی کشد برنده روی فرق حیدر
شعر از : روح الله
دوباره فاطمیه و دوباره نغمه های دل
دوباره مانده شعر من به پای روضه ات به گل
دوباره آه می کشم به یاد غصه ات ز دل
دوباره آسمان شده ز زخم روی تو خجل
سیاه پرچم عزا گرفته ماتم تو را
سیاه شب به خود زده سیاه پرچم تو را
ببین که ناله می زنم درون خاطرم تو را
دوباره باب میکنم به دل بساط روضه را
به روضه های دم به دم ، زبانه می کشد دلم
ز شعله های قصه ات کناره می کشد الم
رسیده اشک روضه ات ، ازل به خاکم و گلم
به جز همین نشد دگر در این میانه حاصلم
به روضه ها نشسته ام تو را بهانه می کنم
ز غم وجود شمع را چراغ خانه می کنم
خدا به روضه چون رسد به او اشاره می کنم
بدین نشان به سنیان چنین کنایه می کنم
تو لامروت ای لعین ، سرشک من چنین مبین
من از تبار حیدرم تو ننگری مرا چنین
اگر صلاح ما رسد به کارزار کفر و دین
به سیلی آنچنان زنم که برکنی تو از زمین
شعر از : روح الله
اسلام ای صاحب الامر زمان
اسلام ای مهدی صاحب زمان
تسلیت آقا خدا صبرت دهد
مرهمی بر قلب پر دردت نهد
هفت شب از هجر یارانت گذشت
هفت بار هر شب غم ما تازه گشت
دوستانت کشته گشتند و شهید
باز هم هنگامه حسرت رسید
ما بجاییم و گلان پژمرده اند
عاشقانت بر رهت پی برده اند
راهیان و صل تو راهی شدند
این بهانه بهر خون خواهی شدند
خون آنها در دل و رگ های ماست
باز عاشورا و اینجا کربلاست
گمرهان و دشمنان و ناکسان
با شماییم ای لعینان و خسان
ما مریدان علی مردانه ایم
کی چنان پیری زپا افتاده ایم
پیر ما برپا و ما عشاق او
باز پا ، بر جاست بر میثاق او
دشمنان از اشک ما ترسیده اند
در دو چشم ما رگ خون دیده اند
خوب می دانند ما چون کیستیم
خونمان ریزند باز می ایستیم
باز بر پا ای غرورین مردمان
دشمن اینجا کرده بر ما قصد جان
گر نشینیم و کمی مایل شویم
از خدا و دین و دل غافل شویم
باز برپا باز برپا ای دلیر
انتقام خون یاران را بگیر
شعر از : روح الله
دلتنگ نگاهي ، پر از خاطره هستم
دلتنگ توام ، اي همه بودن و هستم
دلتنگي من ، از سر دل نيست تو جاني
اي جان به لب آمده ، دلتنگ تو هستم
مي خواستمت از سر دل تا به دل آيي
جانم بگرفتي و به جان منتظر هستم
گويند در اين وصف كه پيرم ز فراقت
اما چه بگويم ز وصال پير تر هستم
چون در بر من باشي و من محو تماشا
از ياد برم من به كجايم ، و چه هستم
گويند كه بي باده شوم مست ز چشمت
اين نيست كه من عاقل آن چشم تر هستم
هوشم برود چون كه روي از بر من دوست
بي باده ز هجر نگهت مست تر هستم
روح الهم اين نام برايم چه گران است
تا باده به دست از خم هجران تو هستم
جبريل تو شاهد كه من از روح خدايم
خود حاكم اين باش كه دلتنگ که هستم
شعر از روح الله
سالروز به امامت رسیدن حضرت ولی عصر (عج ) بر تمامی عاشقان مبارک باد
چند روزیست دلم در هوس دیدار است
تاب و تب دارد و انگار کمی بیمار است
خاطر بارگهت خاطر دل را یک سر
زده بر هم که دلم در شرف این کار است
زده بر سر دل ما را ، چه شود خوب شود
این دل سر زده کز هجر ، غمش بسیار است
مست آن گنبد فیروزه ای و صحن و سرا
به خدا غنچه این باغچه ام بی خار است
تو اگر بر قدم غنچه چنین اخم کنی
وای بر آنکه سرو کار دلش با خار است
مددی کن که شود باز نگاهم به حرم
مرحمت کن که صوابش به خدا بسیار است
ما ندیدیم ولی آنکه نظر کرده بگفت
که یکی غمزه چشمت سبب هر کار است
تو که صاحب نظری ، بر من بی دیده بگو
من چه کردم که چنین یار ز من بیزار است
عاقبت در حرم امن تو ایمن بشوم
که شنیدم ز کسی صاحبمان غفار است
آخر ای ماه ، ندیده گل رویت چه کنم
کشته این دل ز فراق و عطش دیدار است
شعر از : روح الله
چند روزيست كه انگار هوايي شده ام طالب زلف پريشان سياهي شده ام چند روزيست كه دائم دل من در تپش است مست از جام مي ناز نگاهي شده ام چند گاهيست كه شب حال خرابي دارم در رسد خانه دل محو شهابي شده ام گاهي از غصه خورم خون جگر ، گه شادم من كه بيچاره كامي ز دهاني شده ام از كفم رفته هوس ، اين هوس خامي نيست نه كه دامن كش از آن يوسف چاهي شده ام هر كه ديدست به يك بار فقط رويش را او بداند ز چه رو مست خرابي شده ام نكند ناگه از آن دور بيايد شاهين كه چو مرغي به سر دانه خالي شده ام گفته بودم كه چرا مرگ ز بالينم رفت چون كه در مذهب او لايتناهي شده ام دارم اميد كه عهدم نرود از يادش كه شكيبا به پيامي و قراري شده ام باشد آن روز كه آيد بسرايم اين شعر مدعي خوب نگر تاج به شاهي شده ام شعر از : روح الله
سرگرم همان بازی دیروزی خویشیم
بازیچه دست هوس خویش ، چو پیشیم
تکرار این وعده شیطانی ابلیس
گندم خوری و سیب زده گاز به نیشیم
عبرت نشد بر سر ما قصه آدم
مخمور حوا ، مست ز افکار پریشیم
از اوج ، هبوط و ز جنان بار ببستیم
معراج نکردیم و جهنم پس و پیشیم
مجوح گناهیم و به مرداب گرفتار
آری ز همه دور و گرفتار به خویشیم
شعر از روح الله
به خدا قسم که بی تو ، همه وجود هیچ است
رخم ار به ضرب سیلی ، بکنم کبود هیچ است
چه کنم برای شرح ، غم و درد جان فگارت
به خودت قسم گر آتش ، بزنم وجود هیچ است
سر خود زنم به دیوار و به تیغ گر زنم رگ
نبود ملال که این جان ، اگرم نبود هیچ است
نه بهشت بهر ما هست و نه دوزخی و ناری
که بدون اذن مولا ، همه آنچه بود هیچ است
نسبم به عشق خورده ، دل خود به تو سپرده
و اگرم تمام جان را ، به تو می نمود هیچ است
همه سخن همین بود و به این شود همی ختم
که حسین گر نباشد همه وجود هیچ است
شعر از : روح الله
یکی حیدر صفت در جنگ با کفار تنها ماند
یکی شیر دژم در وادی پیکار تنها ماند
یکی یک پهلوان و روبرو یک لشگر از دشمن
یکی یک مرد و لب تشنه کنار آب ها مردن
یکی داغ شقایق دارد و لب های خود بسته
یکی از تشنگی نه ، بلکه از نا مردمان خسته
یکی دست و یکی چشم و یکی دندان نی خورده
یکی معشوق و یک عاشق ، یکی از عشق دلبرده
یکی لشگر ، یکی سرباز و یک ارباب بی یاور
یکی میدان نامرد و یکی یاد آور حیدر
یکی تیر و کمان دارد ، یکی مشکی به دندانش
یکی تیری به مشکش زد ، یکی در فکر طفلانش
یکی با تیر او را زد ، یکی عباس را بویید
یکی فرمانده لشگر ، چو گل بر دامنش رویید
یکی احساس را پژمرد و با نی بر دهانش زد
یکی در دامن مولا ، به عرش آسمان سر زد
حسین ، ماهی به دامانش ، به لب آمد زغم جانش
صدای اصغرش پیچید ، در گوش عزیزانش
علی شش ماهه فرزندی ، یکی مرد و جوانمردی
علی دل برده از بابا به ناز شصت لبخندی
دوباره تیغ و تیر و نیزه و لبخندی از اصغر
به ضرب تیر نامردی ز لب ، لبخند او زد پر
یکی تنها و بی یاور ، یکی سردار بی لشگر
یکی نامردمان پست و یک فرمانده لشگر
شاعر : روح الله
هفته بسیج بر تمامی بسیجیان حضرت مهدی عج الله تعالی مبارک باد
![]() |
عشق یاران بر خمینی مثل عشق حیدر است
یاد او در جان و دلها باده ای در ساغر است
یک بسیجی سر دهد در راه عشق و انقلاب
درس خود را در کلاس یاحسین ، او از بر است
ای کسیکه جبهه را ختم و تمام انگاشتی
جنگ اصلی هم برای تو جهاد اکبر است
ای برادر جنگ باقی مانده است صبری نما
جنگ ما با دشمنان در جبهه های دیگر است
دشمن دون در کمین آبروی رهبری است
غافلان غافل از اینند رهبری تاج سر است
این ولایت هدیه حق در ازای خون ماست
باز هم بهر ولایت شور مجنون در سر است
یک سر نا قابل و یک عالمه حرف و حدیث
سر به قربان ولا کردن ، حدیث آخر است
گفت پیر و رهبرم سید علی ، روحی فداک
جنگ ما با دشمنان یک کربلای دیگر است
دشمنان ما همه خوار و زبون گردیده اند
تا که دست لطف مهدی ، رهبری را یاور است
شاعر: محمد چریک
آسمان تیره و تار است دلم ترسیدست
ترس دل از سر جهلی است که از ما دیدست
ظلمت جهل و فریب و هوس دامن گیر
بار ها فسق و گناه بدنم را دیدست
زانکه روزم شب و شب روز شده حیرانم
داد از آن روز که در شامگه حادثه خون ها دیدست
سر ، سر جای خودش نیست چرا ؟
زانکه با تیغ عدو جنگیدست
پای تا سر همه در حیرت از این
پا که خمپاره از آن هیکل رعنا چیدست
دست او کو سر انگشت دلم خار برفت
دید وقتی که دو دست از بدنش ببریدست
نیمی از صورت او نیست ولی لبخندی
روی لب دارد و انگار کسی را دیدست
شاعر : روح الله
دلبرا مهر تو ما را به سر دار کند
آخر این عشق مرا ، شهره بازار کند
عشق تو می کشدم سوی جنون ، دلبر من
خانه زندگی ام بر سرم آوار کند
ای همه هستی من ، رخ بنما دلدارم
ورنه این دوری تو حال مرا زار کند
بنگر عشق تو این گونه مرا پیرم کرد
کی میایی که نگاهت به دلم ، کار کند
نیمه شب های فراوان تو به ما سر نزدی
تا کی این غصه و غم را به دل انبار کند
هر کجا نام تو را دیده ام انگار که اشک
نه که از چشم ، که دل گریه سرشار کند
کاش امشب که بیاید ، که دلم تنگ شده
یک نگاهی به سوی این دل بیمار کند
شعر از : گمنام
ایام شهادت مولا علی بن ابی طالب علیه السلام بر نمامی عشاق تسلیت باد
زائرانیم ، که در وادی حق تنهاییم
شیعیانیم ، که با رخصت حق بر پاییم
تا ابد سر در دل حک شده بیت الحیدر
رهرو منتقم خون دل زهراییم
با دل شیر ، به صحرای جنون می تازیم
باده نوش قدح درک دل دریاییم
نعره شیر دلان نیست بجز یا حیدر
درد دین بر سر هر کوچه که هست آنجاییم
آگهیم از جگر سوخته آل الله
یک اشارت ز علی بس ، به خدا می آییم
شعر از : روح الله
زمان را لا ابالی تر ببینید چرا در فهم دنیا این چنینید
کمی در کار خود اندیشه سازید سر خود را به نادانی نبازید
کمی صبر و تحمل گر ندارید در این بازار نامردی چه دارید ؟
چو یک دم غافل از حق الکلامید مثال برده ی دزدان شامید
به اندیشه سخن را زنده سازید هوس را از سر ایمان ببازید
گروهی نا مسلمان و منافق ببردند دین و عقل این خلایق
به نام دین چنان بیراهه رفتند ز عرفان و طریقت هم بگفتند
نه شرمی و حیا دارند و عفت گذارند اسم خود ، پیر طریقت
ز حق گویند و نا حق مردمانند فقط در فکر عیش و آب و نانند
تمام آنچه را حق گفته گمراه چنان مردانی و مجذوب علی شاه
به نام راه سالک ، راه عرفان دهندش خورد این انسان نادان
به بدعت دست خود آلوده کردند ید نا محرمان را بوسه کردند
کدامین جای قرآن اینچنین بود کجا حرف امامان اینچنین بود
روید ای نا مسلمانان فاسق برو ای گشته دوزخ بر تو لایق
روید ای لشگر شیطان کناری کنیم بر توبه هاتان ما قراری
اگر بر مسلک خود استوارید دلیلی بر درستیش بیارید
وگر نه ما همان شیران راهیم مسلمانیم و بر قرآن سپاهیم
بتازیم و بجنگیم و بمیریم در این ره جان خود در کف بگیریم
شعر از : روح الله
این شعر و به مناسبت آغاز هفته دفاع مقدس واستون میزارم :
![]() |
جبهه یعنی ترکش و تیر و تفنگ
جبهه یعنی دشت شیران و پلنگ
جبهه یعنی خون و خون و خون و خون
جبهه یعنی جنگ، بر مردان دون
جبهه معنایی فراتر میدهد
بر دل دل مردگان پر می دهد
جبهه معنایش فقط پیکار نیست
جبهه ها ، تنها زمین و خار نیست
جبهه پیشانی به مهر کربلاست
جبهه تنها جای مردان خداست
مرد می خواهد به گود قتلگاه
چشم می خواهد به دستان خدا
جبهه جای مرد میدان بوده است
جای لب های عطش آلوده است
جبهه یعنی اشک ، یعنی انتظار
انتظار یار ، بر دیدار یار
جبهه یعنی قطره ای خون از دلی
جبهه یعنی جنگ عقل و جاهلی
جبهه معنایش بلند است و جداست
لیک دانم جای مردان خداست
شعر از : روح الله
به یاد خشکی لب تو روزه می گیرم
فدای لعل لبانت شهید بی کفنم
نوشته نام تو را حق به روی سینه من
به یاد نام تو مولا ، پر از غم و مهنم
زیارت حرمین تو را ، که می خوانم
غریب می شوم و کربلای تو ، وطنم
به یاد دختر تو ، می خورم رطب مولا
زمان خوردن افطار ، آتشین دهنم
طعام می خورم من ، رقیه می گویم
که یاد دختر تو ، لرزه می زند به تنم
کنار سفره افطار ، کاسه شیری هست
به یاد کودک شش ماهه ، کاسه می شکنم
لبم چگونه خورد یار ، بر پیاله آب
که عکس ساقی لب تشنگان ، بر آن بینم
شعر از : رسولیان
سلام ببخشید دیر به روز کردم الان هم مشهدم جای همتون اینجا خالیه
یه بیت شعر توی موزه حرم دیدم که ماله زمان شاه عباس بوده و شاه عباس به حرم اهدا کرده البته باید بگم به صورت طلا کوب و بسیار زیبا :


شفیع خلق به روز جزا توانم بود
اگر سگی ز سگان رضا توانم بود


یا علی
![]() |
ای آنکه به دستان تو بخشیده خدا نور
ای آنکه به چشمان تو بخشیده خدا شور
ای آنکه وجودم ز تو مست است و غزل خوان
مجنونِ رخت گشته و دیوانه تو حور
ای منتهی عشق ، الا ساقی مستان
ای گشته فلک در قدح چشم تو محصور
اکنون ز وجودت گذرد روز هزاری
هر روز زدم از غم تو ناله ای از دور
بازا که دگر رخت ببسته ز جهان عشق
بازا که در این ظلمت شب ، نور زند نور
بس نیست دگر این همه تنهایی و هجران ؟
ترسم که نیایی و بیاید نفس صور
شعر از : روح الله

اینم دومین هدیه گروه فرهنگی لاهوتیان به دوستان عزیز :
با ندای یا علی از آسمان آمد فرود جبرئیل و صد ملک اندر رکوع و در سجود
در حریم کعبه افتادند در خاک و زدند سر به خاک آن خدایی که درون کعبه بود
آسمان خندید از لبخند طفل فاطمه عرشیان در وصف او بودند در گفت و شنود
تا که قصد رفتن از کعبه نمود آن ماه روی کعبه در هجر رخش در ماتم و در قصه بود
پس، ز غم بشکافت قلب کعبه از هجر علی تا علی آمد برون کل وجودش نور بود
با نگاهی بر همه افلاکیان منّت نهاد آری حیدر آمده، سر منشاء کل وجود
نور حق از آسمان تابید، ناز مقدمش چشم خورشید از جمال تابناکش کور بود
صف به صف صدها ملک از بهر بیعت آمدند آمدند تا جرعه ای نوشند از شهد وجود
در مقام وصف او عالم همه مبهوت و مات گویی آمد ذات حق اما نه، او خود بنده بود
در مقام بندگی وصف علی بس مشکل است چون خدا در وصف او نازل نمود هرچه که بود
باز هم قرآن جواب وصف حیدر را نگفت تا زمانی که یکی، هم شان او آمد وجود
با وجود مرتضی، دنیا، که خود گم کرده بود وصف شد حیدر چو آمد فاطمه اندر وجود
با علی ، زهرا و با زهرا، علی تنها نبود پس همین بس تا که یکتایی حق در او نبود
شعر از : روح الله
ایام شهادت امام هادی ( علیه السّلام ) را تسلیت می گوئیم
گویند هر آنکس که به عشقت شکند سر
یکباره به عرش ملکوتی بکشد پر
گویند زمین زیر دو پایش چه فقیر است
آنکس که غنی از غم عشق تو امیر است
گویند فلک سر به سجود است کسی را
کز ماتم تو گریه کند هر نفسی را
گویند بَدان را بکنی بنده نوازی
هر عقل به راهت برود ، مست بسازی
گویند که دیوانه کنی هر دل عاشق
دیوانه که شد ، گشته به میثاق تو لایق
دیوانه شدن ننگ نباشد به ره تو
عقل است که دیوانه شود از قدح تو
با ذکر خودت مست شود آنکه اسیر است
زنجیره تو دستِ دل مست بگیر است
من مست سبویت شدم و رهرو کویت
بستست دلم بسته زنجیره مویت
دیوانه بکن عقل مرا ، رنگ رخم بین
بنما به دوچشمم رخ خود ، دل ز دلم چین
رحمی بکن و حلقه به گوشم بکن ای شاه
بیرون بکن از من به جز عشق رخت ای ماه
دستم به تمنای وصالت ، چه حقیر است
دستم برسد بر تو اگر حال ، چه دیر است
بگشا در رضوان غمت را به دل ما
اشکی بده در مان غم و حال دل ما
بگذار که تا زائر کویت بشود دل
بگذار که مست از شب مویت بشود دل
بگذار که تا هست ز هستیم وجودی
تا هست به سینه ز غمت رنگ کبودی
تا چشم پر از اشک، ز هجران تو باشد
زنجیر دلم بسته به ایوان تو باشد
هر جا بروم آخر کارم به تو بسته است
رحمی بکن ای شاه دلم خسته خسته است
شعر از : روح الله
سلام ، نمی دونم!!! چی شد دلم باز هوای فاطمیه رو کرد میدونم مناسبت نداره ولی ...

باز آمد روز مرگ آسمان باز آمد موعد هجران جان
باز آمد روزگار بی کسی باز شد هنگامه دلواپسی
آمد آن روزی که ترسش داشتم روز مرگ آنچه در دل داشتم
روز قتل یاس خونین و کبود آن زمانی که جهان در غصه بود
آن زمانی که خدا در غم نشست میخ در پهلوی مادر را شکست
آن زمانی که دلم بی تاب شد کودکی قبل از تولد خواب شد
آن زمانی که علی کنجی نشست انکسر زهری، به لبهایش نشست
قد او مانند زهرا خم بشد شمع زهرا و علی پروانه شد
شد سفید چند تار مو از زینبین این شروعی بود تا داغ حسین
گفتن زهرا وصیت بر علی نور حق گشتن به رویش منجلی
رفتن زهرا و حیدر با غمش در دل هفت آسمان شد ماتمش
مونس شبهای حیدر پر گرفت رفت و نورش را ز گیتی بر گرفت
رفت و داغش ماند بر قلب علی نیست بر درد و غم او، ساحلی
آن زمانی که کفن بندش گسیخت آسمان بر جان حیدر اشک ریخت
لیک دشمن در خیالی باطل است حیدر کرار گر چه خون دل است
باز هم بر پا بماند مرتضی باز هم در دست او باشد ولا
او علی و حق علی ، زهرا علی نبض عالم دست او باشد ولی
باز هم بی مرتضی ، بی فاطمه مرگ زهرا نیست بر ما خاتمه
بغض دشمن های او در قلب ماست ذوالفقار حیدری در دست ماست
دین ما تنها دلیلش فاطمه است اشهد ما ذکر ناب فاطمه است
خواهد آمد مهدیش از راه دور آن زمانی که رسد وقت ظهور
آید و گیرد ز کوفی انتقام هم ز کوفی، هم ز نامردان شام
شعر از : روح الله
Atom | RSS 1.0 | RSS 2.0 | Email | Valid CSS3 | Blog Fa
Powered By BlogFa | Designed By Bodobazi.iranblog,COM





